سيد على اكبر برقعى قمى

62

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

نيز ياقوت گفته كه : « برقى از ريشه كوفى بود و يوسف بن عمر ثقفى والى عراق از طرف هشام بن عبد الملك ازآن‌پس كه زيد را كشت ، جدّ برقى محمّد بن على را حبس كرد و سپس او را كشت و خالد كودك بود و با پدرش عبد الرحمن از كوفه بگريخت و در برق رود قم زيستن گرفت » . و بايد دانست كه برقى در نسبت چندين موضع ديگر به نام برقه آيد ، از جمله : بلوكى است در آفريقا به نام برقه و شامل قريه‌ها و بساتين و ياقوت مواضعى كه به نام برقه است ذكر كرده است . بركه : با فتح باى ابجد و راى بىنقطه و كاف و در آخر تا به معنى فزونى است و بخصوص فزونى در خير مانند رزق و علم . و بركه نام جمعى از جمله : ابو الخير بركة بن محمّد بن بركه اسدى است در شمار محدّثان و فقيهان و شاگرد شيخ طوسى و صاحب كتاب حقايق الايمان و كتاب علم الأديان و الأبدان . برمكى : با فتح باى ابجد و سكون راى بىنقطه و فتح ميم منسوب است به برمك « 1 » و آن نام جدّ دودمانى است كه آوازهء فضل وجودشان زبانزد است و از اين دودمان وزرايى بزرگ برخاستند و آثارى از كرم و فضل خود بر جاى گذاشتند و گذشتند و از اينان است ابو الفضل يحيى بن خالد برمكى وزير هارون الرشيد . ياقوت در معجم الادباء در ذيل ترجمت وى نوشته كه : « من يحيى را در طبقهء اديبان از جهت بلاغت و تقدّمش در فنّ انشاء و كتابت بر اقران آوردم » . تا آنجا كه نوشته : « مأمون به يحيى بن اكثم گفت من مانند يحيى بن خالد و فرزندش در بلاغت وجود و شجاعت هيچ نديدم » . و يحيى در زندان هارون الرشيد سال 190 درگذشت . و نيز از اينان است جحظهء برمكى اديب و شاعر و در جحظه بيايد . و امّا در باب برمك بدون ترديد ، اين لفظ با همين صورتى كه دارد معرّب است و عربان را شيوه جز اين نبوده و هم‌اكنون نيست كه نامهاى بيگانه را بىآنكه دستى در آن برند در زبان خود وارد كنند بنابراين بايد ريشهء آن را در زبان درى فارسى جست و شايد اصل آن برمه بوده يعنى بالاى ماه و هاى آن را به كاف تبديل كرده‌اند و امّا كسانى كه برمك را از برمكيدن گرفته و حكايتى در آن باره نوشته‌اند راه را درست نرفته‌اند .

--> ( 1 ) - برمك : نام جدّ دودمان برامكه عهده‌دار رياست روحانى معبد نوبهار بلخ بود . از اواخر قرن اوّل هجرى اين دودمان به اسلام گرويدند . خالد به دربار عبد الملك مروان راه يافت و پس از آن يحيى فرزندش در دربار هارون الرشيد به مقام و منزلتى و الا دست‌يافت و براثر لياقت به وزارت رسيد و فرزند ارشدش فضل بن يحيى به حكومت ايالات جبال و طبرستان و دماوند و كومش منصوب شد و مدّتى نيز حكومت ارمنستان و آذربايجان را عهده‌دار گرديد و در اين رهگذر به عمران و آبادى شهرها پرداختند و كاروانسراها و مساجد بنا كردند . برادر وى جعفر نيز به حكومت ايالات متعدّد منصوب شد - و هارون عبّاسى دختر خود را به زنى به او داد و چون اين دودمان در ميان مردم از محبوبيّت زيادى برخوردار شدند ، هارون بر خلاف خود بيمناك شد ، در آغاز داماد خود جعفر را كشت و پس از آن يحيى و فضل و ديگر خاندان را به زندان افكند و آنها را از ميان برداشت و اموالشان را مصادره كرد ( لغتنامه / دهخدا : 10 / 961 ؛ فرهنگ فارسى / معين : 5 / 259 ) .